![]() |
![]() |
|
|
با هبوط خود تفاهم کرده ایم
آسمان را بی ترحم کرده ایم
در هراس از مردنی منصور وار
خویش را همرنگ مردم کرده ایم
با شعار خنده بر کار جهان
سال ها بیخود تبسم کرده ایم
زندگیمان با چه معنا میشود
ما که مرگ سرخ را گم کرده ایم
بی خبر از قدرت دستانمان
داس را تسلیم گندم کرده ایم
راهمان بی راه ی بی دردی است
تا صفای درد را گم کرده ایم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/27ساعت 23:15 توسط فریاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی بزرگ شدم که فهمیدم باید سر تعظیم به پیشگاه واحدی بگذارم که غیر ندارد
و سر خم کنم آنگاه که او بخواهد و بدانم که همه چیز زشت است و عشق به او زیباست و مبنای تنفسم و کلامم و ((...))همان است که بود و هست و خواهد بود و تمام اغیار را پس میزنم اگر او بخواهد والسلام |
| پیوندهای روزانه |
|
فریاد دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
حدیث پریشانی و عشق |
| پیوندها |
|
صدای معلم رفیقای ما رو آزاد کنید خورشید در تابوت های شکسته مدافعان آزادی و دموکراسی آزاد مشرک بوم رنگ هفت دریا فرزاد کمانگر راه مصدق مدافعان حقوق بشر یک آسمان خالی زندانیان |
|
RSS
|