تبليغاتX
(((Persian Gulf)))*(((آخرین ستاره))) - از نفرتی لبریز
ما نوشتیم و گریستیم

 

ما خنده کنان به رقص بر خاستیم

 

ما نعره کنان از سر جان گذشتیم .......

 

کس را پروای ما نبود

 

در دور دست

 

                      مردی را به دار آویختند

 

کسی به تماشا سر بر نداشت

 

ما نشستیم و گریستیم

 

ما با فریادی

 

از قالب خود بر آمدیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 22:10  توسط فریاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتی بزرگ شدم که فهمیدم باید سر تعظیم به پیشگاه واحدی بگذارم که غیر ندارد

و سر خم کنم آنگاه که او بخواهد

و بدانم که همه چیز زشت است و عشق به او زیباست و مبنای تنفسم و کلامم و ((...))همان

است که بود و هست و خواهد بود و تمام اغیار را پس میزنم اگر او بخواهد

والسلام

پیوندهای روزانه
فریاد دل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
87/07/08 - 87/07/14
87/06/08 - 87/06/14
87/05/08 - 87/05/14
87/05/01 - 87/05/07
87/04/22 - 87/04/31
87/04/05 - 87/04/21
87/04/08 - 87/04/14
87/03/22 - 87/03/31
87/03/05 - 87/03/21
87/03/08 - 87/03/14
87/02/22 - 87/02/31
87/02/05 - 87/02/21
87/02/01 - 87/02/07
87/01/22 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/07
86/11/22 - 86/11/30
86/11/05 - 86/11/21
86/11/08 - 86/11/14
آرشیو موضوعی
حدیث پریشانی و عشق
پیوندها
صدای معلم
رفیقای ما رو آزاد کنید
خورشید در تابوت های شکسته
مدافعان آزادی و دموکراسی
آزاد
مشرک
بوم رنگ
هفت دریا
فرزاد کمانگر
راه مصدق
مدافعان حقوق بشر
یک آسمان خالی
زندانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM