![]() |
![]() |
|
|
غروب آمد و کبوتران قاصدم نیامدند
و من دلم چه شور میزند به آسمان نگاه می کنم به پولک ستاره ها و یادشان در این تن تکیده تیر میکشد ((کجا فرود آمدید؟ کدام بام نا شناس؟؟)) و بر پر سپیدتان کنون که دست می کشد؟ چه فکر تلخ و تیره ای به دور از شما نوار خون که بسته در میان بال هایتان دریغ ستارگان کبوتران بی پیام و بی پرند هنوز از کنار این دریچه من در انتظار به آسمان نگاه می کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/16ساعت 21:2 توسط فریاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی بزرگ شدم که فهمیدم باید سر تعظیم به پیشگاه واحدی بگذارم که غیر ندارد
و سر خم کنم آنگاه که او بخواهد و بدانم که همه چیز زشت است و عشق به او زیباست و مبنای تنفسم و کلامم و ((...))همان است که بود و هست و خواهد بود و تمام اغیار را پس میزنم اگر او بخواهد والسلام |
| پیوندهای روزانه |
|
فریاد دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
حدیث پریشانی و عشق |
| پیوندها |
|
صدای معلم رفیقای ما رو آزاد کنید خورشید در تابوت های شکسته مدافعان آزادی و دموکراسی آزاد مشرک بوم رنگ هفت دریا فرزاد کمانگر راه مصدق مدافعان حقوق بشر یک آسمان خالی زندانیان |
|
RSS
|