![]() |
![]() |
|
|
شبنم سحر ندیده بود
گاه رفتنش نبود و رفت.
شعله می نمود
پر کشید خامشانه در نگاه ما
دود بود و رفت.
زورقی سپید بود
سوی بحر بی کرانه در شبی چنین
بادبان گشود و رفت.
نازنین ما
عشق را و درد را
در تنی فشرده آزمود و رفت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/28ساعت 23:46 توسط فریاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی بزرگ شدم که فهمیدم باید سر تعظیم به پیشگاه واحدی بگذارم که غیر ندارد
و سر خم کنم آنگاه که او بخواهد و بدانم که همه چیز زشت است و عشق به او زیباست و مبنای تنفسم و کلامم و ((...))همان است که بود و هست و خواهد بود و تمام اغیار را پس میزنم اگر او بخواهد والسلام |
| پیوندهای روزانه |
|
فریاد دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
حدیث پریشانی و عشق |
| پیوندها |
|
صدای معلم رفیقای ما رو آزاد کنید خورشید در تابوت های شکسته مدافعان آزادی و دموکراسی آزاد مشرک بوم رنگ هفت دریا فرزاد کمانگر راه مصدق مدافعان حقوق بشر یک آسمان خالی زندانیان |
|
RSS
|