تبليغاتX
(((Persian Gulf)))*(((آخرین ستاره))) - سالمرگ دکتر شریعتی
مرا کسي نساخت،خدا ساخت،نه آنچنان که کسي ميخواست
که من کسي نداشتم،کسم خدا بود
کس بي کسان،او بود که مرا ساخت،آنچنان که خودش ميخواست
من يک گل بيصاحب بودم،مرا از روح خود در آن دميد
...و برروي خاک و زير آفتاب رهايم کرد...مرا به خودم واگذاشت
..."عاق آسمان"...
کسي هم مرا دوست نداشت،وقتي داشتند مرا مي آفريدند..مي سرشتند
..."کسي آن گوشه خدا خدا نميکرد"
(هبوط      معلم شهيد دکتر علي شريعتي)


.........نيايش.........
خدايا،مرا از چهار زندان بزرگ انسان:"طبيعت" ،"تاريخ،"جامعه"و "خويشتن"رها کن
تا آنچنان که تو مرا آفريده اي-خود آفريدگار خود باشم،نه که
-همچون حيوان-خود را با محيط ،که محيط را با خود،
تطبيق دهم.

خدايا،آتش مقدس شک را آنچنان بر من بيافروز،تا همه ي يقين هائي را
که در من نقش کرده اند،بسوزد
و آنگاه،از پس توده ي اين خاکستر،لبخند مهراوه بر لبهاي صبح يقيني
شسته از هر غبار ،طلوع کند...
...........................................

اين شعارسياسي نيست....
اينکه بيست و نهم خرداد برسد و شريعتي مد روز بشود ،من را به اين سو کشاند که چيزي ننويسم
اما همواره براي ما ئي که همه ي اميد هايمان خلاصه ميشود در اين سالمرگ ها
و بهانه هائي براي سر گشودن عقيده ها
اين روزها ارزشي بس والا تر دارد از ايام ديگري که براي عموم مردم ما خوب و زيبا جا افتاده
و اصولا روزهاي مرگ عزيزانمان را بيشتر از تولدشان ارج مينهيم که اين هم جالب است.
سي سال گذشت...و باز پرداختن به مردي که اين روزها تنها تر از هميشه است...
تنهاتر از "شمعي در جوار مرگ"...ميدانم آنقدر شريعتي را مطلق و محدود کرده اند
که هر چه بنويسيم همه کليشه ميشود و به درد پيامهاي روزنامه اي ميخورد
پس تنها من نيز پيامي مينويسم وبعد سکوت ميکنم
سکوت به خاطر مردي که زندگي از او دفاع و تاريخ او را تبرئه ميکند.

"شريعتي،مخالف آزادي بود"
و ما حيرانيم از اين کسي که ساليانيست متهم ميشود به اين که با ترويج مقوله ي آزادي
و با ترغيب مردم به انديشيدن در دين و پرهيز از اجتهاد کورکورانه به همه چيز ضربه زده
در اين روزها که آزادي و دموکراسي مد شده ،او ميشود مخالف درجه اول آن...
و از طرف ديگر آنهائي که حتي در اين بحبوحه ي مد شدن کلام آزادي نميتوانند اين کلمه ي قبيح !!
را تحمل کنند او را به رواج دادن شعار هاي غير اخلاقي در دين متهم ميکنند...
اين است سرگذشت مردي بعد از سي سال گمگشتگي:
"شريعتي ؛متهم رديف اول"

از آخرين باري که راجع به او حرف زدم مدت مديديست که ميگذرد وآن هم با دوستي که
نميدانستم اينقدر خوبتر مسائل را ميگيرد و حرفي براي گفتن دارد...
حالا هم نميدانم آيا واقعا بايد اينها را مينوشتم يا نه؟
هر چه هست ديگر روزمرگي اجازه ي اينگونه حرف زدن هاي بو دار را نميدهد...
اما...علي شريعتي ،رفت تا در اين سالگردها شايد کمي به خويشتني که او ميگفت برگرديم.
انتظاري هم از کسي نيست ...ولي گاهي نگذاريم ارزشهامان را به قهقرا ببرند...
ارزشهائي که ميبينيم ديگر نيست...

....
....
....


اين هم گلايه نيست...عزيزم


و نيز ديدم همه ي ارزشهائي را که روزي ،همه ي عشقم و عقايدم در آنها خلاصه ميشدند
يکي پس از ديگري،لجن مال ميشود و بيشتر دوستان لطف ميکنند و مرا دعوت به سوي حرفهاي
آدمهائي که هم نفعشان بيشتر است و هم جامعه آنها را ميپذيرد
در کل نفعشان بيشتر از ضررشان ،بلکه بي ضررنند ،ميکنند ،ديدم خودم هم ديگر طاقت ندارم
اين همه غر غر به خاطر آدمهائي که من دوستشان دارم اما ادله ي دوستان نشان ميدهد که من
اشتباه ميکنم؛بشنوم.آرام آرام پرتشان کردم از خانه بيرون؛کتابشان را ،عکسهايشان را،و...
و قول دادم ديگرآدم خوبي! باشم و هي عقيده عقيده نکنم تا بتوانم ساعتهاي مديدي
در کنار دوستان خوش باشم و لطف کردند و به خاطر اينکه مبادا دلم براي روضه خواني آدمهاي قديم
تنگ شود،روضه خوان جديد معرفي کردند،و سپردند (به روضه خوان)که حسابي اشک طرف را دربيار...
و اين هم روزگار ما.
درکش را هم نميتوانم بکنم که من اينقدر يکهو!! دوست خوبي بشوم وشدم تا جائي که بي منت به من لطف کردند
و سر هر مجلس شدم نقل شيريني که مجلس آراست و بي ضرر(براي خودم ميگفتند،البته...)حرف ميزند
و حالا هم خودم پشيمانم که چرا از روز اول اينگونه نبودم... و دوستان راهنمائي کردند که:
روضه خونت ؛خوب نبوده""...
و حالا عادتم کم کم این شده که جمعه شبها بروم وپا منبري آدمي بشوم که دوستان
سفارش اکيد مرا کرده اند و او هم لطفي عجيب از اين بابت دارد و البته ارادتي ست که به دوستان
دارد.چه خوب هم شده ،چرا که ديگر غرولندهايم کم شده و بهانه هم نميگيرم
و خودم هم ...ببخشيد؛اصلا ...هيچي ..ولش کن
والسلام
خرداد ماه 1387

(نوشته شده توسط یک دوست...)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 20:16  توسط فریاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتی بزرگ شدم که فهمیدم باید سر تعظیم به پیشگاه واحدی بگذارم که غیر ندارد

و سر خم کنم آنگاه که او بخواهد

و بدانم که همه چیز زشت است و عشق به او زیباست و مبنای تنفسم و کلامم و ((...))همان

است که بود و هست و خواهد بود و تمام اغیار را پس میزنم اگر او بخواهد

والسلام

پیوندهای روزانه
فریاد دل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
87/07/08 - 87/07/14
87/06/08 - 87/06/14
87/05/08 - 87/05/14
87/05/01 - 87/05/07
87/04/22 - 87/04/31
87/04/05 - 87/04/21
87/04/08 - 87/04/14
87/03/22 - 87/03/31
87/03/05 - 87/03/21
87/03/08 - 87/03/14
87/02/22 - 87/02/31
87/02/05 - 87/02/21
87/02/01 - 87/02/07
87/01/22 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/07
86/11/22 - 86/11/30
86/11/05 - 86/11/21
86/11/08 - 86/11/14
آرشیو موضوعی
حدیث پریشانی و عشق
پیوندها
صدای معلم
رفیقای ما رو آزاد کنید
خورشید در تابوت های شکسته
مدافعان آزادی و دموکراسی
آزاد
مشرک
بوم رنگ
هفت دریا
فرزاد کمانگر
راه مصدق
مدافعان حقوق بشر
یک آسمان خالی
زندانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM