![]() |
![]() |
|
|
درختان
تسلیت
جنگل غمان آخرت باشد
شنیدم سینه ات را بمب آلوده است
من اندوه بزرگت را پذیرایم
ولی آخر چرا جنگل چرا؟؟؟
باید کنام شیر را با بمب آلودن؟؟؟
چرا بر سینه ی مردان چنین رگبار بگشودن
چرا نا مرد بودن مرد نا بودن
من اکنون اوج فریادم
و
سر شارم ز خونی گرم در رگها
ز خون پاک سردارن جنگل
خون آن پاکان که در یک صبح خون آلود
آسودند و من اکنون
دلم چون سینه ی مردم
فراز آن شهیدان است
و تا فردای***** پیروزی*****
وجودم صبحگاه تیر باران است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/09ساعت 21:35 توسط فریاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی بزرگ شدم که فهمیدم باید سر تعظیم به پیشگاه واحدی بگذارم که غیر ندارد
و سر خم کنم آنگاه که او بخواهد و بدانم که همه چیز زشت است و عشق به او زیباست و مبنای تنفسم و کلامم و ((...))همان است که بود و هست و خواهد بود و تمام اغیار را پس میزنم اگر او بخواهد والسلام |
| پیوندهای روزانه |
|
فریاد دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
حدیث پریشانی و عشق |
| پیوندها |
|
صدای معلم رفیقای ما رو آزاد کنید خورشید در تابوت های شکسته مدافعان آزادی و دموکراسی آزاد مشرک بوم رنگ هفت دریا فرزاد کمانگر راه مصدق مدافعان حقوق بشر یک آسمان خالی زندانیان |
|
RSS
|